تبليغاتX
تصاویر زیبا
 
تصاویر زیبا
 
 
تصاویر زیبا از عناوین مختلف
 

مصاحبه ای با سیاوش      سیاوش خیرابی خوش اخلاق تر از آنی است که فکر میکردیم، خصوصا بعد از ساعتها حضور در محل تصویربرداری "ترانه مادری" و خصوصا این روزها که محبوب اهالی کوچه و خیابان هم هست.خوش اخلاقی سیاوش وقتی به دل می نشیند که انرژی مثبت او را از اولین لحظات برخورد کاملا احساس می کنیم.

گفتگوی ما اصولا صورت رسمی پیدا نمی کند و از این بابت کاملا راضی هستیم.

باور کردم

مسیر حرکت سیاوش از منفی به مثبت است.او را خیلی دوست دارم و خیلی راحت باورش کردم. وقتی این باورپذیری به وجود آمد بیشتر حواسم را به بازی ام دادم. با تماشای هر قسمت متوجه درصدی از اشتباهاتم شدم و الان خیلی خوشحالم که بعضا می شنوم در چند هفته ی اخیر پیشرفت کرده ام.

شباهت به نرگس

درست است که ترانه مادری را همان نویسنده نرگس نوشته و هر دو سریال هم ملودرام های شبانه هستند اما من شباهتی میان این دو سریال نمی بینم.باور کنید خودم تا چند هفته بعد از آغاز فیلمبرداری نمی دانستم اقای مسعود بهبهانی نیا هم نرگس را نوشته و هم ترانه مادری را !

تلخون باعث معرفی من شد

نهم فروردین امسال تله فیلم تلخون ساخته علیرضا امینی با بازی من از شبکه سه پخش شد. از خوش شانسی من آقای محمد حمزه ای این تله فیلم را دیده و به همین دلیل برای نقش بهرام مرا به گروه پیشنهاد داد. خدا را شکر برای نقش بهرام برگزیده شدم. آقای امینی هم کارگردان خوبی است و هم انسان بزرگواری. در این تله فیلم شاهرخ استخری هم بازی میکرد. برای او نیز اتفاقات خوبی افتاده و الان مشغول بازی در یک سریال است. جالب است بگویم بیتا سحرخیز هم با بازی در یکی از آثار آقای امینی به جامعه بازیگری معرفی شد. من دو هفته بعد از پخش تلخون کارم را در ترانه مادری شروع کردم.

اصلا نزول نمی کند

من در جریان داستان ترانه مادری هستم و مطمئن باشید این سریال تا قسمت پایانی اش به هیچ عنوان نزول نخواهد کرد. با کارهای قبلی اقای سهیلی زاده آشنایی داشتم و از میان آنها آخرین گناه را که ماه رمضان دو سال پیش پخش شده بود، بیشتر پسندیدم.

از آنها قول گرفتم

بازیگری مسیر پر پیچ و خمی دارد و من تازه در اول راه هستم. از آقایان حاتمی، حمزه ای و سهیلی زاده قول گرفته ام که در همیشه در تصمیم گیری هایم کمک کنند و نگذارند تنها باشم. من بازیگری نیستم که بدون مشورت بخواهم کاری را انجام دهم. هر چقدر هم تجربه داشته باشم باز هم از فردی مثل سهیلی زاده کم تجربه تر هستم.

از سوم راهنمایی

از کلاس سوم راهنمایی بازیگری را شروع کردم و تا زمانی که به دانشگاه رفتم نیز بازیگری یکی از دغدغه های من بود.در کانون سینماگران یکی دوره بازیگری را پشت سر گذاشتم و شش

فیلم کوتاه بازی کردم.

دو سال ناامیدی

انتظارم برای آنکه بعد از آموزش های بازیگری جذب پروژه های سینما یا تلویزیون بشوم بدون نتیجه ماند. حدود دو سال در شرایط ناامیدی به کار ادامه دادم.

حس پنهان

یکی از نقاط امیدواری ام حضور در یکی از سکانس های سینمایی حس پنهان بود. همین حضور چند ثانیه ای هم برای من نمی توانست کوتاه باشد، چون هیچ تجربه ی سینمایی نداشتم و بالاخره باید از جایی شروع میکردم.

سرپرست فروش

زمانی که فوق دیپلم نرم افزار کامپیوتر گرفتم، هیچ علاقه ای به ادامه تحصیل پیدا نکردم و در یک شرکت خصوصی به عنوان سرپرست قسمت فروش کارم را شروع کردم تا به درآمد برسم. من دیپلمه هنرستان هستم و برای دوران سربازی هم معاف شدم.احتمالا همین امسال برای گرفتن لیسانس کامپیوتر کنکور می دهم.

بازیگر کاسب؟!

گرچه در کار اقتصادی حضور داشته ام اما به هیچ عنوان نمی خواهم به عنوان بازیگری که کاسب هم هست به کارم ادامه بدهم.

برادرانم: اورنگ و آرش

بچه سوم خانواده هستم و دو برادر بزرگتر از خودم دارم: اورنگ(متولد 56) و آرش(متولد 59). خودم هم که متولد سال 63 هستم. پدرم آتلیه عکاسی داشت و الان هم برادرانم در آتلیه عکاسی فعالیت می کنند. به همین خاطر از همان ابتدا با دوربین بیگانه نبودم و از آن نمی ترسیدم. وقتی مقابل دوربین سینما رفتم، لنز اصلا اذیتم نمی کرد. شاید یکی از دلایلش این بود که از دوران کودکی برادرهایم با دوربین های خانگی فیلم میساختند و من برایشان بازی می کردم.

زمانی که برنامه ی "ساعت خوش" پخش میشد، تب فیلمسازی و بازیگری در من و برادرهایم به اوج رسیده بود.

پدر و مادر در مسافرت

پدر و مادرم این روزها بیشتر در مسافرت هستند، اما سریال ترانه مادری را تعقیب می کنند و هنوز هم مشوق من برای ادامه بازیگری هستند.

مدل موهایم را عوض کردم

قبل از ترانه مادری به عنوان یک جوان ایرانی تقریبا مثل بهرام لباس می پوشیدم اما مدل موهایم فرق میکرد.در طول چند ماه اخیر شدیدا به بهرام علاقمند شده ام.

حمزه ای و حاتمی

محمد حمزه ای حق بزرگی به گردن من دارد و محمد حاتمی هم انصافا به من کمک کرده است تا مقابل دوربین شرمنده سهیلی زاده و سایر اعضای گروه نباشم. این صمیمیت برای من یک دنیا ارزش دارد.

بالاتر از "نرگس"

بر اساس آمار منتشر شده، تعداد تماشاگران ترانه مادری نسبت به نرگس بیشتر است و از این بابت بسیار خوشحالم.

ساکن سعادت آباد

ساکن سعادت آباد هستم. دوست دارم بعد از ترانه مادری نقش یک جوان جنوب شهری را بازی کنم که هیچ شباهتی به بهرام نداشته باشد.

کمک های سه بازیگر خانوم

با محسن افشانی هیچ مشکلی ندارم و تصور میکنم ما به عنوان جوان های این سریال توانسته ایم کارمان را در کنار یکدیگر به درستی انجام بدهیم. از میان بازیگران ترانه مادری خانوم فاطمه گودرزی به من کمک فراوانی کرده اند.همین خانوم روستا، خانوم پاوه نژاد هم برخلاف نقشی که بر عهده دارند به عنوان یک بازیگر انصافا به فکر من بوده اند و هستند تا کارم را بهتر انجام بدهم.

حس پنهان را دوبار دیدم

حس پنهان را دوبار در سینما دیدم. وقتی سکانس من شروع میشد خیلی از تماشاگران نام "بهرام" را صدا می زدند. خوشحالم که نقشم در این فیلم هیچ ربطی به بهرام و ترانه مادری ندارد. بعد از پایان این فیلم تعدادی از تماشاگران گفتند: ما چون می دانستیم تو در این فیلم بازی کرده ای، به تماشای حس پنهان آمدیم اما نمی دانستیم نقشت اینقدر کوتاه است.

7 صبح تا 9 شب

هر روز از 7 صبح تا 9 شب در محل فیلمبرداری هستیم و سپس به خانه می آییم و سعی می کنیم قسمتی که آن شب پخش می شود را ببینیم.فکر می کنم بعد از پایان تولید ترانه مادری(احتمالا دهم شهریور) به مدتی استراحت احتیاج دارم.

حرکات اضافه

با تماشای بازی خودم و راهنمایی های سهیلی زاده و حاتمی از حرکات اضافه ام کم کرده ام و احساس میکنم هر چقدر راحت تر جلوی دوربین باشم، تماشاگر هم بیشتر خوشش میاید.

نقش مطبوعات

شک ندارم مطبوعات به مطرح شدن ما خیلی کمک کرده اند و سعی میکنم با آنها ارتباط دوستانه ای داشته باشم.انتخابم به عنوان بهترین بازیگر سریال ترانه مادری هم برای من اتفاق بسیار خوبی است و آن را فراموش نمی کنم.

زندگی ایده آل، مجله محبوب

قبل از ترانه مادری هم گهگاه مجلات را می خریدم. زندگی ایده آل، مجله محبوب من است.

براد پیت

یک ارشیو تقریبا کامل از فیلم های خارجی دارم و از میان هنرپیشه های خارجی براد پیت را بیشتر می پسندم. وقتی می خواهم فیلمی را ببینم داستان آن برایم مهمتر است تا نام بازیگرانش.

صدای مدرس روی گوشی

ترانه تیتراژ ترانه مادری را با صدای امیرحسین مدرس را خیلی دوست دارم و آن را روی گوشی تلفن همراهم قرار داده ام!

مردمداری را از پدرم یاد گرفته ام

مردمداری را از پدرم یاد گرفته ام و سعی میکنم با مردم بهترین برخورد را داشته باشم.پدرم در مورد مردم میگوید: آنها هستند که ما هستیم.

خوب اینم از مصاحبه ...

من تو وبلاگ تبسم جون خوندم که یه خانومی به نام ساناز تو یه کی از برنامه ها شنیده که محسن

مجری یه کی از برنامه های ماه رمضانه  تو سایت شبکه ی ۳  مجری تمام برنامه ها بجز دو برنامه

مشخص شده . که اون دوبرنامه یه کی اسمش ماه محبوب هست که قبل از افطاره و بعدی هم

یه برنامس که هر شب ساعت ۹ پخش میشه و هر دو تاشم برنامه ی زندس...

 میتونیم امیدوار باشیم که محسن دوباره میاد...

تورو خدا دعا کنید که حقیقت داشته باشه......

 |+| نوشته شده در  2009/3/18ساعت 10:30  توسط نسیم  | 
مصابه ی مجله ی اتفاق نو با سیاوش جون

راستی سیاوش تو نظر سنجی اول شد و

جایزه گرفت عکساشم اون پایینه

مدل موهایم را عوض کردم

من قبل از این سریال تموم مدل موهایم و لباس پوشیدنم شبیه بهرام بود اما الان عوضش کردم ولی بازم بهش یعنی به بهرام علاقه مند شدم

۷ صبح تا ۹ شب

از ساعتهای ۷ صبح و تا ۹ شب من برای سریال ترانه ی مادری سر فیلم هستم ولی سعی میکنم سریالو ببینم

پدرومادرم در مسافرت

الان پدرومادرم در مسافرت هی میروند اما اونا هم سعی میکنند سریالو دنبال کنند

براد پیت

از بین بازیگران خارجی من عاشق براد پیت هستم و بیشتر اگه میخواهم فیلمی را بخرمو تماشا کنم به بازیگران اون فیلم نگاه نمیکنم و بیشتر به موضوع اون فیلم نگاه میکنم چ

صدای مدرس  در روی گوشی

من عاشق صدای مدرس هستم حتی اون آهنگی که در آخر تیتراژ سریال ترانه ی .... خوانده بودند رو بیشتر می پسندم و حتی اونو برای گوشیم انتخاب کردم

با برادرانم

من دو تا برادر بزرگتر از خودم دارم به نام های اورنگو آرش که در عکاسی پدرم به مشغول کار کردند هستند

که اورنگ متولد سال ۵۶ و آرش ۵۹ و من خودم متولد سال ۶۳ هستم

بازیگر کاسب !!!

من بیشتر بازیگریو دوست دارم و من دوست ندارم هم کار کنم و هم بازیگریو ادامه بدهم و برای انتخاب

خوب معلومه بازیگریو انتخاب میکنمو ادامه میدهم

سرپرست فروش

من چون فوق دیپلم نرم افزار کامپیو تر م اول سرپرست فروش در یه شرکت خصوصی کار میکردمو بودمو

ولی اما الان فقط بازیگریو ادامه میدمو خواهم داد

حس پنهانو دوبار دیدم

من عاشق این فیلم شدم اما نه به خاطر نقش خودم و حتی دو بار به سینما رفتم و مردم میگفتد ما به خاطر تو اومدیم و لی دیدیم نقشت فوق العاده کوتاه است

ساکن سعادت آباد تهران

من ساکن سعادت آباد تهران هستم و با والدینم زندگی میکنم ولی اما یه بارم دوست دارم نقش یه جوون جنوب شهریو بازی کنم

 |+| نوشته شده در  2009/3/18ساعت 10:25  توسط نسیم  | 


| ارسال : راه فردا .


| ارسال : راه فردا .

 


| ارسال : راه فردا .

 

 


| ارسال : راه فردا .

 

بیا برکرد کنارم اره من یه بیقرارم

برای دیدن چشمات هنوزم چشم انتظارم

برا ددین تو دلما ساده شکستم

به امید با تو بودن یه عمره که نشستم

شکستم و به پای عشقت نشستم

حالا به من نگو که از تو من ساده گذ شتم

گذ شتی از کنار قلب داغون و خسته

اما هرگز ندیدی که دلم بی تو شکسته

غروراین دلا نگیربه بازی

نگو که با من نمی تونی بسازی


مرتبط: عکس و شعر عاشقانه ،


 |+| نوشته شده در  2009/3/7ساعت 20:43  توسط نسیم  | 

مجموعه جملات و نوشته های زیبا

 


♥من 2 تا تو را دوست دارم ... يکي اين دنيا ... يکي اون دنيا ...
♥تمام محبتت را به پاي دوستت بريز اما نه تمام اعتمادت را ...
♥عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود
♥رنگين کمان پاداش کسي است که تا آخرين قطره زير باران مي ماند
♥ از شمع آموختم که :ايستاده بميرم بي صدا بميرم به پاي دوست بميرم
♥از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه که آرزويش را داريم
♥ زندگي 3 ايستگاه دارد!عشق...جدايي....و مرگ آقا قربونت ايستگاه اول پياده مي شم
♥اگه يه روز سراغم رو گرفتي و ازم خبري نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم
♥خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد
در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد
♥ عشق مثل يک ساعت شني مي ماند همزمان که قلب را پر مي کند مغز را خالي مي کند!!
♥هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند
♥ بدترين شکل دلتنگي براي کسی آن است که در کنار او باشی و بداني که هرگز به او نخواهی رسيد
♥ديگه يار نمي خوام وقتي که مي بيني عشق دوروغه
♥چراغش بي فروغه آخه وقتي که وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟؟؟؟ اگه يه روز رفتي و برنگشتي بهت قول نميدم منتظرت بمونم اما ازت يه خواهش دارم وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بزاري
♥ اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه
♥عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد
♥ بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي سنگ قبرم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد اب شودوبه جاي يار برايم گريه کند
♥اگه تونستي پر کلاغ ها رو سفيد کني برف رو سياه کني يه بوسه به آتش بزني يه نفس عميق زير آب بکشي اون موقع من مي تونم تو رو فراموش کنم
♥پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين سوختن عشق آموخت فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت
♥زندگي اجبار است .... مرگ انتظار است..... عشق يک بار است ..... جدايي دشوار است .....
ياد تو تکرار است
♥هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه
♥اگر مي توانستم مجازاتت کنم از تو مي خواستم به اندازه اي که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشي
♥ اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنبال کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسي اونجا نيست
♥دقايقي تو زندگيت هست که دلت براي کسي اونقدر تنگ ميشه که دلت ميخواد اونو از تو رويات بيرون بکشي و توي دنياي واقعي با تمام وجوت بغلش کني
♥شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم
♥ موقعي که خدا پنجره ي بهشتو باز کرد منو ديد ازم پرسيد امروز چه آرزويي داري؟؟ گفتم خدايا هميشه مواظب اوني که الان داره اين نوشته رو ميخونه باش چون برام خيلي عزيزه
♥ وقتي كسي رادوست داري، گفتن آسان تراست، شنيدن آسان تراست، بازي كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست. و وقتي كه كسي تورا دوست دارد، خنديدن آسان تراست. واگر تنهاي تنها باشي، به مرگ فكركردن ازهمه چيزآسان تراست
♥مي گي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟
♥يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پيش آمدند. دلم برات تنگ ميشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه ميزنم.
♥ اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه
♥دوستي شوخي سرد آدمهاست بازي شيرين گرگم به هواست واسه كشتن غرور من و تو دوستي توطئه ثانيه هاست
♥نديدم بهاري محبت ز ياري دلم غرق خون شد عجب روزگاري زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت... حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي... جدايي سخت است نه به سختي تنهايي... نگاهي آشنا به ياس کردم ... تو را در برگ گل احساس کردم ... خلاصه در کلاس ناز چشمت ... دو واحد عاشقي را پاس کردم....
♥بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند تارموي توست اما ريشه ي عمر من است
♥سكوتم را به باران هديه كردم تمام زندگي را گريه كردم نبودي در فراق شانه هايت به هر خاكي رسيدم تكيه كردم
♥اگه معلم جغرافي بودم اسمتو رو بلند ترين قله ي دنيا مي نوشتم اگه معلم ادبيات بودم اسمتو تو تمام شعرام مي آوردم اگه معلم شيمي بودم اسمتو در گروه حلال ترين محلول ها قرار مي دادم اگر معلم زيست بودم قلبت رو از مهربون ترين قلبها مي نوشتم ...
♥ به گل گفتم عشق چيست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چيست؟ گفت از من زيبا تر به شمع گفتم عشق چيست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چيستي؟ گفت نگاهي بيش نيستم ...
با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم
♥هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد
♥اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي منو دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد
♥شمع داني که دم مرگ به پروانه چه گفت؟... گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد... گفت طولي نکشد تو نيز خاموش شوي...
♥نه!نرو!... صبرکن قرارمان اين نبود بايد سکه بيندازيم... اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم... اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم ..... صبر کن سکه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو...

 |+| نوشته شده در  2009/3/5ساعت 14:56  توسط نسیم  | 

 

نام اصلي: کتایون
نام خانوادگي اصلي: ریاحی
سمت (در بخش هاي): بازیگران،
............ ......... ......... ........
تاريخ تولد: 1340
محل تولد: تهران
مليت: ایران
............ ......... ......... ........
مدرك تحصيلي: لیسانس ادبیات و مردم شناسی
شروع فعالیت سینمایی با فیلم پاییزان (رسول صدرعاملی) در سال 1366.
با نویسندگی برای کودکان شروع کرد و با فیلم خبرچین (مازیار پرتو، نصرالله زمردیان) به سینما آمد. اما فیلم در نیمه راه متوقف شد و او برای بازی در فیلم پاییزان (رسول صدرعاملی) انتخاب شد.
در آن زمان در سینما چندان موفق نبود اما با بازی در مجموعه پدرسالار (اکبر خواجویی) توانست خود را مطرح کند و حضور او در مجموعه های روزهای زندگی (سیروس مقدم) و خصوصا سریال پس از باران از او چهره محبوبی ساخت.
ریاحی موفق شد در مجموعه های پس از باران و شب دهم (حسن فتحی) بازی بسیار زیبایی ارائه دهد.
او پس از پنج سال دوری از سینما با بازی در شام آخر(فریدون جیرانی) مهمترین و زیباترین بازی دوران زندگی خود را به معرض نمایش گذاشت و برای بازی در همین فیلم کاندیدای جایزه بهترین بازی نقش اول زن از بیستمین جشنواره فیلم فجر شد.
این زن حرف نمی زند (احمد امینی) دیگر فیلمی بود که توانایی های کتایون ریاحی را به رخ همگان می کشید. ریاحی برای بازی در این فیلم هم کاندید جایزه از هفتمین جشن خانه سینما شد.
برنده جایزه بهترین بازیگر زن از بیست و ششمین جشنواره فیلم قاهره برای بازی در فیلم شام آخر در سال ١٣٨١.

 |+| نوشته شده در  2009/3/5ساعت 14:53  توسط نسیم  | 

سلام به دوست های ایران الایوی پرنشاط که هر روز با ما همراه هستید!!

بله سال جدید در راه است و این سال را سعی کنیم به بهترین شکل برای خود به وجود بیاوریم.

پیش پیش سال 1388 بر تمام ایرانیان مبارک!

 

زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
يکروز تصميم گرفت ميزان علاقه ای که دامادهايش به او دارند را ارزيابی کند.



يکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم ميزدند از قصد وانمود کرد که پايش ليز خورده و خود را درون استخر انداخت.

دامادش فوراً شيرجه رفت توی آب و او را نجات داد.

فردا صبح يک ماشين پژو ٢٠٦ نو جلوی پارکينگ خانه داماد بود و روی شيشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»



زن همين کار را با داماد دومش هم کرد و اين بار هم داماد فوراً شيرجه رفت توی آب و جان زن را نجات داد.

داماد دوم هم فردای آن روز يک ماشين پژو ٢٠٦ نو هديه گرفت که روی شيشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»



نوبت به داماد آخری رسيد.

زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.

اما داماد از جايش تکان نخورد.

او پيش خود فکر کرد وقتش رسيده که اين پيرزن از دنيا برود پس چرا من خودم را به خطر بياندازم؟

همين طور ايستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد.

فردا صبح يک ماشين بی ام ‌و آخرين مدل جلوی پارکينگ خانه داماد سوم بود که روی شيشه اش نوشته بود:«متشکرم! ازطرف پدر زنت»
 

 |+| نوشته شده در  2009/3/5ساعت 14:47  توسط نسیم  | 

این تصویر یک صخره در برمه است.این عکس فقط در یک روز خاص از سال میتواند گرفته شود.در این روز اشعه خورشید با زاویه خاصی بر این صخره می تابد


چیزی متوجه شدید؟دوباره نگاه کنید

اگر هنوز اعجاز این تصویر را درک نکرده اید تصویر را بچرخانید


 |+| نوشته شده در  2009/3/5ساعت 14:44  توسط نسیم  | 

دوست داشتنهاي الكي

 

ديگه داشتم پير ميشدم همه بهم ميگفتن كي ميخواي زن بگيري داري به 30 سال ميرسي بابا دست به كار شو ولي من كه دردم بي پولي بود جرات ازدواج كردن رو نداشتم مونده بودم معطل كه چيكار كنم آخر سر به توصيه يه كارشناس رفتم بالاي شهر. با يه تيپ خوب وموهاي روغن زده براي ابراز عشق به يه دختر پول دار البته شخصا'' از اين كار خوشم نميومد ولي چاره اي نبود
زياد معطل نشدم سوژه موردنظر رو پيدا كردم دختري بودخوش لباس و ظاهري آراسته رفتم جلو و با متانت خاصي سلام كردم و گفتم عذر ميخوام من تازه از خارج آمدم و خيابونها رو بلد نيستم ميتونم ازشما كمك بگيرم اونم از خدا خواسته با لبخند رضايت خودشو تاييد كرد و به همين سادگي دوستي ما آغاز شد و كار به عشق و علاقه هاي رمانتيك كشيده شد
اون از دارايي هاي پدرش تعريف ميكردو من از ثروت بيشماري كه در خارج داشتيم ميگفتم بعداز يك ماه بهش گفتم من ميخوام از تو خواستگاري كنم دل تو دلش نبود من كه فكر ميكردم بدجوري عاشقم شده و اگه حقيقت رو بهش بگم جا نميزنه بهش گفتم من يه رازي دارم كه بايد بهت بگم اونم گفت بگو ولي من هم ميخوام يه چيزي بهت بگم گفتم چيه اول تو بگو در كمال ناباوري گفت من دختري هستم از طبقه پايين جامعه و بهمين خاطر تصميم گرفتم خودمو دختري پول دار جا بزنم!!! من كه بد جوري رو دست خورده بودم مونده بودم گريه كنم يا بخندم!!! وقتي راز منو شنيد اين آدماي فلفل خورده شده بود

 

ارسالی از: سارا محمودی

sara_mail78@ yahoo.com

 

 

IRanalive Advertisment
 

 

 

 

 

 
گردنبند فروهر اصل
گردنبند استقلال
گردنبند پرسپوليس
گردنبند الله
انگشتر تمام نگين سارينا
دستبند فروهر اصل
دستبند انريكو ( اصل )
ساعت مدل كريستال
گردنبند ستاره داوود
كراوات فروهر

ژل مردانه ( چهار كاره )

حجم دهنده لب

ميني ماساژور صورت

اسپري مردانه viga

اسپري مردانه رومتانتيك

صابون تنگ كننده

كرم لاغري موضعي Touch me

صابون روغن مار ضد ريزش مو

حلقه ويبراتور + جلوگيري وياگرا

اسپري محو كننده زخمها

دستگاه تقويت صدا
دستگاه تغيير صدا ...magic hand
خودكار دوربين دار بي سيم
شارژر اتمي
كيت 2 سيم كارت كردن گوشي
آموزش تكنيكهاي تست زني كنكور
بهترين روش معافيت از سربازي
مترجم متن 16 زبان+56 نرم افزار
آموزش زبان در خواب+كتاب خواب
(ژل مردانه_4كاره)+كتاب+CD
 
IRanalive Advertisment IRanalive Advertisment IRanalive Advertisment IRanalive Advertisment

 

 |+| نوشته شده در  2009/2/25ساعت 12:14  توسط نسیم  | 
IRanalive Advertisment
 

 

هیــــچ زنی زشــت نیست فقط... .......

 

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

-

 

امان از دست آرایشگرهای حرفه ای

 

http://www.iranalive.org/    http://www.iranalive.org/

 

 

http://www.iranalive.org/    http://www.iranalive.org/

 

 

http://www.iranalive.org/    http://www.iranalive.org/

 

 

http://www.iranalive.org/    http://www.iranalive.org/

 

 

http://www.iranalive.org/    http://www.iranalive.org/

 

 

http://www.iranalive.org/    http://www.iranalive.org/

 

 |+| نوشته شده در  2009/2/25ساعت 11:59  توسط نسیم  | 
 
  بالا